تبليغاتX
راز سر به مهر

  ترسم که اشک در غم ما پرده در شود ...  وين راز سر به مُهر به عالم سمر شود  *  گويند سنگ لعل شود در مقام صبر ...  آري شود وليک به خون جگر شود  *  خواهم شدن به ميکده گريان و دادخواه ...  کز دست غم خلاص من آن جا مگر شود  *   از هر کرانه تير دعا کرده‌ام روان ...  باشد کز آن ميانه يکي کارگر شود  *  اي جان حديث ما بر دلدار بازگو ...  ليکن چنان مگو که صبا را خبر شود  *  از کيمياي مهر تو زر گشت روي من ...  آري به يمن لطف شما خاک زر شود  *  در تنگناي حيرتم از نخوت رقيب ...  يا رب مباد آن که گدا معتبر شود  *  بس نکته غير حسن ببايد که تا کسي ...  مقبول طبع مردم صاحب نظر شود  *  اين سرکشي که کنگره کاخ وصل راست ...  سرها بر آستانه او خاک در شود  *  حافظ چو نافه سر زلفش به دست توست ...  دم درکش ار نه باد صبا را خبر شود  

خدایا !

 

مشت میکوبم بردر پنجه میسایم بر پنجره ها

 

من دچار خفقانم خفقان من به تنگ آمده ام ازهمه چیز

 

بگذارید هواری بزنم هان با شما هستم این درهارابازکنید

 

من به دنبال فضائی میگردم لب بامی سرکوهی

 

که درآنجا نفسی تازه کنم

 

می خواهم فریاد بلندی بکشم که صدایم به شما هم برسد

 

من هوارم را سر خواهم داد چاره درد مرا باید این داد کند

 

ازشما خفته چند چه کسی می آید با من فریاد کند؟

 

شعر از : فریدون مشیری

 

 

 

 

خدايا !!

هر وقت به تو فکر می کنم دلم آروم می شه در حالی که طوفانی غافلگیرم کرده !

احساس عجیبیه ! آرامشی طوفانی !!!

همیشه یادت امید زندگی منه ! امیدی که نمی شه ازش دل کند ! چون تو هستی خدایا .

و این ندا همیشه در گوشم زمزمه می کنه وقتی که دلتنگ می شم از این زمونه ...

الی بذکر الله تطمئن القلوب

و یادت تو چون نسیم بهاری ، چون قطرات باران بر کویر وجودم زندگی می بخشه .

همیشه دلم می خواست می تونستم این احساس رو نقاشی کنم .

نقشی بر دل با قلمی از ایمان ... با رنگ هایی زلال و پاک !

خدایا آدم وقتی از این زمونه دل گیر می شه . وقتی نامردی ها رو می بینه وقتی خسته و دل شکسته از همه چیز می شه . به تو پناه می بره .

تو هستی ! همیشه ، ناظر و حاضر !

آغوشی باز برای دلتنگی ها !

پناه بی پناهان.

آرام و قرار دلهای بی قرار .

امید دلها .

روشنی دیدگان .

مرحم دلهای شکسته .

همزبان بی زبانی ها .

همدل دلدادگان.

یار مشتاقان.

 

من شرمسار و گنه کار چگونه تاب این همه مهر و محبت تو را آورم که همیشه مهربانتر از مهربان بر منی .

همیشه عشقت را حس می کنم و هر زمان که در تاریکی دنیا فرو روم تنها نور نجاتم توئی .

هر وقت زمینگیر شوم دستان پر مهر تو مرا دعوت می کند به پرواز .

و بالهایی از جنس ایمان و امید را به من هدیه می دهد تا بتوانم در اوج ملکوت تا ابدیت پرواز کنم .

 

دل آسمان هم گرفت . ابرهای دلتنگی گرد هم آمدند و بغض گلو را شکستند قطره قطره زلال آب بود که از آسمان بر زمین می بارید . دیدگان شاهدی بودند بر این زیبایی و عظمت. گام ها پیش قدم شدند و به زیر باران رفتند .

قطره قطره محبت بود که بر کویر گونه می بارید و مرا از عشق تر می کرد ...

 

و تنها تویی که مرا به آرامش می خوانی و می گویی صدایم کن .

ادعونی استجب لکم

تا تو را ، فقط تو را بخوانم. تا تو ندای قلبم را پاسخ دهی .

و من یقین دارم به دوست داشتنت !!! کاش من هم چون تو ، بتوانم دوستت بدارم خدایا !

خدایا نمی خواهم در پشت درهایی که به حکمت تو بسته می شوند بمانم. در پی درهایی هستم که به رحمت تو باز می شوند ...

خدایا ! جان جانان ! مرا به حال خویش نگذار و هماره یادت را در قلب کوچکم جاودانی ساز تا با تو همیشه و هر زمانی و هر لحظه ای آرام گیرم و نجات یابم از طوفانهای زندگی .

گرچه زمانه و مردمانش گاهی فراموش می کنند که برای چه زندگی می کنند !!!

 

 

                   حدیث عشق                                                

2 نوشته شده در  84/06/26ساعت 23:17  توسط حدیث عشق و سِرّ عشق  | 

 

دل های خاکستری

 

زمان  زمان دل های خاکستری است

همه مسخ شده ایم

 دل ها همه سنگ شده اند

هیچ دستی به یاری دراز نمیشود

هیچ اشکی برای یاری نمی چکد

هیچ قلبی برای عشق نمی تپد

و هیچ ......

به چهره ها نگاه کنیم

لبهااز زیبایی تبسم  خالی شده اند

چشمها از نور امید  تهی شده اند

راستی به کجا میرویم؟؟

                                                    سرعشق

 

2 نوشته شده در  84/06/16ساعت 20:13  توسط حدیث عشق و سِرّ عشق  | 

 

ای نسخه نامه الهی که توئی !
 

به نام یکتا !

ای نسخه نامه الهی که توئی

ای آیئنه جمال شاهی که توئی

 

بیرون ز تو نیست آنچه در عالم هست

از خود بطلب هر آنچه خواهی که توئی

 

 

 

 

خدايا !

قلب مرا بگیر

و به جای آن

قلب خود را به من عطا کن !

خدايا !

به من بیاموز ،

اگر می خواهم دنیا را تغییر دهم

باید خودم را دگرگون کنم .

 

خدايا !

خانه قلب من کوچک است

آن را چنان فراخ کن

که پذیرای تو باشد .

خانه قلبم ویرانه است ،

آنرا مرمت کن

تا در خور تو شود .

خانه قلبم آلوده است ،

آن را پاک و مطهر گردان .

عمیق ترین آرزوی من

زمانی برآورده می شود که

تو همیشه و همیشه

در سرای قلبم ساکن شوی

و من هر روزم را

در حضور پر نور تو سپری کنم .

 

 

                                                                 حدیث عشق   

 

 

2 نوشته شده در  84/06/12ساعت 23:48  توسط حدیث عشق و سِرّ عشق  | 

 

آغاز

بنام خالق هستی بخش

 

 

راز سر به مهر قصد بیان حرفهای باید و نباید را دارد

و در جایگاه تایید یا رد هیچ ایده و یا نظری نیست

حدیث عشق و سر عشق

سعی دارند که بتوانند به یاری خداوند

با بیان حرفهای خود جایگاهی

جهت تجلی این عقاید را فراهم آورند

 

2 نوشته شده در  84/06/05ساعت 0:35  توسط حدیث عشق و سِرّ عشق  | 

 

... رفت !!!

 

بر دل من گرد غم پاشيد و رفت

بر دل گريان من خنديد و  رفت

 

پيچک ديوار قلبم بود و ليک

روي ديوار قلبم خشکيد و رفت

 

ديده ي گريان من گفتش مرو

التماس ديده ام نشنيد و رفت

 

انتهاي باغ هنگام وداع

يک سبد ياس و شقايق چيد و رفت

 

قامتش را چشم من تعقيب کرد

از خيابان وفا پيچيد و رفت

 

بلبلي در گوش من ناليد و خواند

آه اينک فصل گل کوچيد و رفت

 

رفتنش را باورم رد مي کند

بر خيال باورم خنديد و رفت

 

در بلور اشک من وقت وداع

پاره هاي سرخ دل را ديد و رفت

 

 

شعر از : خانم زهرا فولادی

 

 

2 نوشته شده در  84/06/04ساعت 23:52  توسط حدیث عشق و سِرّ عشق  |